داستان کامل قسمت چهارم سریال گیلدخت از شبکه ۱

منبع: جدول یاب

7

1401/9/4

20:56


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت چهارم سریال گیلدخت به کارگردانی مجید اسماعیلی و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی که در ۶۰ قسمت ساخته شده است را می خوانید، با ما همراه باشید. حکایت گلنار و اسماعیل که در میانه هیاهو و مهلکه قجری تار و پود دل‌هاشان با مهر و محبت هم بافته می‌شود؛ قصه و غصه عاشق و معشوقی است که اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند یک بهانه برای ماندن پیدا می‌کنند و…

قسمت چهارم سریال گیلدخت

گلنار سوار بر اسبش به تاخت در جنگل می رود که کمی جلوتر توی چاله ی آب می افتد، چرخ درشکه ای هم که اسماعیل سوار بر آن است، به سنگ های داخل آب گیر کرده است و هم تفنگ چی ها برای آزاد کردن آن پیاده می شوند که اسماعیل میرشکار از فرصت استفاده می کند و بدون سر و صدا پا به فرار می گذارد…

گلنار که خیس خالی شده، پیاده در جنگل راه می رود که صدای حیوانات می ترسانتش و او شروع به دویدن می کند تا زودتر از آن جا خلاص شود، از طرفی دیگر هم اسماعیل میرشکار داخل حوضچه گلی گیر کرده است و همه سعی اش بر این است که هر طور شده خودش را نجات دهد…

گلنار بلاخره به عمارت برگشته و بعد از کلی داد و بیداد سر ندیمه ها بهشون میگه امشب حساب تک تکشون و می رسه و به داخل میره که با دیدن مهربان بانو به او هم میگه همه این آتیش ها از گور خود دروغ گوت بلند میشه و برای توام دارم، بعد هم بی توجه به حرف های مهربان بانو که میگه همه کار هایش دستور تقی خان بوده به داخل اتاقش می رود…

گلنار به داخل مطبخ رفته و رو به مطبخیون می کند و همه حرف هایی که پشت سرش زده بودند را تو صورتشان می زند و بعد از تحقیر و سرزنششان همه آن ها را به همراه میرزا رضا اخراج می کند…

مهربان بانو برای این که جلوی میرزا رضا را بگیرد تا دم در عمارت به دنبال او می دود و بهش التماس می کند که موفق به برگرداندنش نمی شود و مستاصل به داخل بر می گردد…

ندیمه ها و کنیز ها در حال تمیز کردن عمارت و آماده شدن برای پذیرایی از کاروان شازده قاجاری هستند، فیروزه هم به مطبخ رفته تا آن جا کاری از پیش ببرد و آتش آن جا خاموش نماند…

احترام سادات و مهربان بانو در عمارت نشسته اند که خبر برده میشه، کاروان شاه در مسیر گیر کرده و خبری هم از کاروان تقی خان نیست…

مهربان بانو از شنیدن این خبر خوشحال میشه و رو به احترام سادات میگه با این احوال میرزا رضا هم زیاد دور نشده و اگر خان زاده را راضی کند تا از میرزا رضا عذرخواهی کنه، می تونیم او را به مطبخ برگردانیم…

فیروزه برای گلنار غذا با دست پخت خودش برده است که هیچ به مزاج گلنار خوش نمی آید، در همان زمان احترام سادات به داخل اتاق گلنار میره تا با او برای عذرخواهی و دل جویی از میرزا رضا صحبت کند که او نمی پذیرد و عصبی به مطبخ میره و رو به کسانی که آن جا هستند، می گوید، با این دستور پختی که میگم فسنجون درست کنید و می رود…

فیروزه و چند نفر دیگر در مطبخ مشغول به کار می شوند، کمی بعد گلنار دوباره به آن جا می رود و با افتضاحی که پیش آمده رو به رو می شود و فیروزه راضیش می کند تا میرزا رضا را برگرداند…

روز بعد، گلنار به همراه مهربان بانو به دیدن میرزا رضا رفته تا او را راضی به برگشتن به عمارت بکند، میرزا رضا هم برایش شرط می گذارد و می گوید اگر قبول کنی هر وقت که بخوام بیای به مطبخ منم بر می گردم…

گلنار اولش شوکه میشه اما خودش را جمع و جور می کند و شرط میرزا رضا را قبول می کند…

کاروان شاهزاده به نزدیکی درب عمارت تقی خان رسیده اند که تفنگ چی ها آن ها را می بینند اما چون براشون آشنا نیستند از ترس این که راهزن نباشند، دروازه های عمارت را می بندند و به داخل می روند…

کمی بعد، کاروان شازده قجری نزدیک به در عمارت می ایستد و شازده آصف میرزا از آن پیاده می شود….

۰ ۰ آرا
امتیازدهی به مقاله

نظرات


تصویری


ویدئو