صحبتهای مادر و همسر مهشید گودرز پرستار بارداری که با کرونا از دنیا رفت

صحبتهای مادر و همسر مهشید گودرز پرستار بارداری که با کرونا از دنیا رفت


منبع: پرشین وی

20

1399/12/2

10:08


در این ویدئو صحبت های مادر و همسر مهشید گودرز پرستار باردار را می بینید

صحبتهای مادر و همسر مهشید گودرز پرستار بارداری که با کرونا از دنیا رفت

بیماری منحوس کرونا طی یک سال اخیر خانواده های زیادی را داغدار کرده و عزیزانی را از میان ما برده است. فوت مهشید گودرز پرستار باردار تهرانی یکی از تلخ ترین خبرهای کرونایی چند وقت اخیر است . امروز در پرشین وی می خواهیم صحبت های مادر و همسر او را ببینیم

همسر مهشید گودرز پرستار

صحبتهای تلخ مادر و همسر مهشید گودرز پرستار بارداری که براثرکرونا از دنیا رفت را می بینید
روحش شاد و یادش گرامی
به امید روزی که این بلای خانمانسوز از دنیا رخت برکند، آمین

ویدئو صحبت های خانواده پرستار باردار

بد نیست صحبت های همسر مهشید را درباره همسرش ببینید

«مهشید برای حفظ سلامت بچه‌مان از خودش گذشت. ما باهم کرونا گرفتیم. جواب تست که مثبت شد قبول نکرد از ریه‌اش سی‌تی‌اسکن انجام شود. گفت اشعه به جنین آسیب جبران‌ناپذیر می‌زند. دکتر دارو تجویز کرد. بعضی از داروها را نخورد. گفت به جنین آسیب می‌زند. گفتم مهشید بی‌خیال بچه شو. ما بازهم می‌توانیم پدر و مادر بشویم.

مهشید گودرز پرستار

مهشید گودرز پرستار باردار

گفت نه. نگران نباش. بقیه همکارها هم شرایط جسمی‌شان مثل ما بوده است. کمی تب و سرفه و بعد از چند روز حالشان خوب شده. من هم خوب می‌شوم. ریه مهشید بدون علامت درگیر شده بود. روز پنجم حالش بد شد و در بیمارستان بستری‌اش کردند. سه روز بعد به دلیل زجر تنفسی مجبور شدند اینتوبه اش کنند.

مهشید گودرز پرستار

بچه مهشید گودرز پرستار

روز آخر ساعت ۶ غروب او را سزارین کردند و بچه را نجات دادند. ساعت ۱۱ شب وقتی حال مهشید را از پرستار پرسیدم، با نگرانی گفت کد خورده و پزشکان در حال احیای او هستند. دنیا روی سرم خراب شد. آن لحظات فقط به شب‌هایی فکر می‌کردم که مهشید خوشحال و خندان بود و می‌گفت مسعود امروز انگار همه دنیا مال من شده، دو مریض را که کد خورده بودند و امیدی به زنده ماندنشان نبود احیا کردیم، برگشتند به زندگی. خدایا شکرت!

پرستار شهید

پرستار شهید

آرزو می‌کردم کاش در بخش آی سی یو باز می‌شد و همان جمله‌ها را از زبان پرستار
مهشید می‌شنیدم اما همیشه تقدیر با خواست ما پیش نمی‌رود. نیم ساعت
بعد در باز شد و من از بغض پرستار فهمیدم پسرم بی‌مادر شده است.»

اینستاگرام و فارس